داره بهار میاد
بهاره از خواب پامیشه خونه رو در هم میبینه وای مامانی فرشا کجاس؟ پرده چرا رو زمینه؟ بیا پایین از اون بالا رفتی چرا تو پنجره؟ میخوای بری توی حیاط &...
نویسنده :
مامان آمی
20:35
قهرمان کوچولو
نفس مامان آرین عزیزدل مامان امشب که بردمت حموم برای اولین گذاشتمت توی وان که حمومت کنم توهم همچین دست وپا میزدی که انگارقهرمان شنایی وراستی راستی داری شنامیکنی الهی مامان قربونت بشه برای هفته دیگه نوبت آتلیه گرفتم که ازعسلم چندتا عکس خوشگل بگیرن ...
نویسنده :
مامان آمی
9:51
من حامل مهمترین اخبارم....
از ابر نازکی باران می آمد لبخند ماه را «آبستن» بود در پوست نمی گنجد این شادی؛ «ترک برمی دارد!» پوست می اندازم متولد می کنی مرا دو قلب دارم. خوش قلب تر می شوم گرچه دو قلب دارم هر کدامش را بدهم جانم در می رود در اوج گریه شاید بخندم این از مزایای دو قلب است بزرگم می کنی تا کودکی ات را ببینم متولدت می کنم بی ادعای خدایی تکرار می شوم نه در آیینه ها ،در تویی که خودمی بیدارم کن! وقت و بی وقت من هم دلم برایت تنگ می شود پر می کشد خیالم به دورهایی که تو هستی گلی یا میوه ای شده ام به من می پیوندی...
نویسنده :
مامان آمی
2:27
سه ماهگی
آرین خواب آلووووووووووووووووووووووووو
وقتی آقای عکاس داشت ازآرین جونم عکس میگرفت پسرنازم خوابش برد اینم عکسش.الهییییییی قربونت چقدرخسته ای مامانی ...
نویسنده :
مامان آمی
22:42
عکس های آتلیه
آتلیه
امروز نانازی مامان روبردم آتلیه که ازش عکس بگیرم از ساعت 12:30 رفتیم تا ساعت 4:30 تو آتلیه بودیم آخه اولش که رسیدیم آرین کوچولو پوشکش رو کثیف کرد بعداز تعویض پوشک چندتا عکس ازش گرفتن آرین جون بی حوصله وگشنه شد بهش شیردادم خوابش برد چنددقیقه خوابید بعدش که بیدارشد بازم چندتا عکس گرفت وسط عکس گرفتن بود که آقای عکاس دید که آقاآرین خوابش برده گذاشت 1ساعت خوابید بعد که بیدارشد گذاشتش توصندوقچه که ازش عکس بگیره که آقا آرین نازه مامان توصندوقچه هم گرفت خوابید ولی کلی عکسای خوشگل ازش گرفتن هرموقع آمده بشه میذارم تووبلاگت مامانی.دوست دارم یه عالمه بوس بوس بوس........
نویسنده :
مامان آمی
22:16




